محمد بن عبد الله بن عمر
93
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
وتوقع داشتم كه مرا بفرستد . پس سيد ، عليه السلام ، أبو عبيدة بن جرّاح را با ايشان [ فرستاد ] « 1 » . * حكايت پنجم - عبد اللّه بن ابىّ منافق وأبو عامر راهب در مدينه دو كس بودند نيك بزرگ ومطاع . چون سيد ، عليه السلام ، به مدينه رفت ، دانستند كه ايشان را وقعى نماند . از حسد ، عبد اللّه بن ابىّ بن سلول سر به نفاق برآورد . وچون سيد ، عليه السلام ، به مدينه آمد ، مردم از وى برگشتند ومسلمان شدند . وأبو عامر راهب مقبول قبيلهء أوس بود ، ترك بت پرستيدن كرده بود وبه زهد مشغول بود . به حضرت سيد ، عليه السلام ، آمد وگفت : اى محمد ، اين چه دين است كه تو آوردهاى ؟ فرمود : دين حنيفيّت است ، دين إبراهيم ، عليه السلام . أبو عامر گفت : من بر دين ابراهيمم ، ولكن تو بدعتها به دين إبراهيم بيرون آوردهاى . سيد ، عليه السلام ، فرمود : لا ، بلكه من بر دين حنيفيّت پاك وهويدايم . وأبو عامر بترسيد وبگريخت وبه مكة رفت با سيزده كس از قوم خود ، وپيوسته تحريض قريش كردى به خصمي سيد ، عليه السلام . وچون فتح مكة شدى ، بگريخت وبه طائف رفت . وچون فتح طائف شد ، بگريخت وبه شام رفت وآنجايگه بماند . وكعب بن مالك الأنصاري ، در حقّ وى ، اين بيت بگفت . شعر : معاذ اللّه من عمل خبيث * كسعيك في العشيرة عبد عمرو فامّا قلت لي شرف ونخل * فقدما بعت ايمانا بكفر « 2 » حكايت ششم - شكايت مهاجران از هواي مدينه آب وهواي مدينه موافق مزاج مهاجران را ، رضوان اللّه عليهم ، نبوده وبه جملگى رنجور شدند ، الّا سيد ، عليه السلام . عايشه ، رضى اللّه عنها ، گفت : پدرم رنجور بود ، [ پدر را ] گفتم چگونهاى ؟ گفت : كلّ امرئ مصبّح في أهله * والموت أدنى من شراك نعله يعنى : هر كه بامداد برخيزد ، مرگ به وى نزديكتر بود از بند نعل أو . پيش عامر * بن فهيره رفتم ، وهنوز آيت حجاب نيامده بود ، گفتم : چونى ؟ با رنج گفت : لقد وجدت الموت قبل ذوقه * إنّ الجبان حتفه من فوقه كل امرئ مجاهد بطوقه * كالثّور يحمى جلده بروقه
--> ( 1 ) . حكايت مناظرهء جهودان وترسايان در سيره ، ص 497 - 513 ، آمده است . ( 2 ) . اين حكايت در سيره ، از ص 513 - 516 آمده است .